به روز شد

مدتی بود که اصلا يادم رفته بود که وبلاگ دارم. تصميم گرفتم که اين وبلاگ را دوباره راه اندازی کنم.

دوستان عزيزی که نسبت به حديثهای متأهلی اعتراض کرده اند هيچ توضيحی نداده بودند که چرا با آنها مخالفند. در هر حال فعلا که فرصت ندارم آنها را ادامه دهم. شايد وقتی ديگر.

خب يک آيه بنويسم برای شروع خوبه:

همه آنها آيات قرآن است و آن کس که بر تو نازل کرده حق است ولی اکثر مردم ايمان نمی آورند. سوره رعد، آيه ۱

 

  
نویسنده : چشمه ; ساعت ۳:٥٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸٥

يک حديث متاهلی ديگر

گفته بودم که براتون از احاديث متاهلی مينويسم. اين هم يکی ديگر:

پيامبر اکرم(ص): جايز نيست زنی بدون آنکه خود را بر شوهر خود عرضه کند بخوابد. وقتی لباس خود را در آورد و باشوهرش داخل لحاف او رود و بدن خود را به او بمالد، خود را عرضه کرده است.

همه عبارات از پيغمبر است ها. من از خودم چيزی اضافه نکردم.

  
نویسنده : چشمه ; ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸۳

مشکل اهل قلم و هنر

دلم گرفته. چند روز پيش با دو تا از آشنايان صحبت ميکردم و مشکلاتشون رو ميشنيدم خيلی حالم گرفت.

يکی از اونا يه شاعره که سالها شعر گفته و کتاب چاپ کرده و تحقيق کرده. حالا به دليل مشکلات مالی فعلا از خانواده جدا شده و جدا زندگی ميکنه و در مضيقه مالی شديدی قرار گرفته. با بچه بيمار و زندگی از هم پاچيده.

دومی يکی از دوستان که شبانه روز کارميکنه و طراحی و هنر و داستان نويسی و بقيه کارها و سالهاست داره توی آموزش و پرورش کار فرهنگی ميکنه. تا مديرکلی هم پيش رفت ولی به دليل مشکلات مالی حالا مجبوره برای خودش کار کنه. اون هم با مشکلات شديد مالی مواجه شده.

فکر نکنين مشکلات مالی يعنی ماهی پانصد هزار تومان به دستشون نميرسه ها بلکه منظورم ماهی ۴۰ هزار تومان است.

از همه بدتر اينکه اين دو عزيز دارن شبانه روز و برای ديگران کار ميکنن ولی اين دستگاههای مختلف هستند که پول اونها رو نميدن و کارهای اونها بی درامد مونده.

 

  
نویسنده : چشمه ; ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ دی ،۱۳۸۳

عينک

مدتی بود که چشمام درد ميگرفت. خسته ميشدم. بعضی از کتابهای ريز رو بيشتر از نيم ساعت نميتونستم بخونم. جلوی کامپيوتر از چشمام اشک ميومد. خلاصه علائم پيری داشت هويدا ميشد.

رفتم يک چشم پزشک و دومی و سومی تا بالاخره يک عينک آستيکمات جفت نيم برای علاج همه دردها خريدم.

حالا همون کتابهای قبلی را بی توقف ميخونم گاهی دو ساعت. جلوی کامپيوتر ميشينم گاهی ۳ ساعت و در حقيقت ساعت مطالعه ما در شبانه روز تقريبا ۴ تا ۵ ساعت اضافه شده. چشم نزنم.

حالا از پشت عينک به دنيا نگاه ميکنم ولی جهان را بهتر ميبينم و واضحتر.

زيبايی رنگها را بهتر ميبينم و شفافيت اونها رو.

دوردستها رو بهتر تشخيص ميدم که اصلا فکر نميکردم که ميشه از اين فاصله دور آنها رو تشخيص داد.

کاش يک عينک به چشم دل ميزدم و زندگی رو بهتر و زيباتر ميديدم و دوردستها رو بهتر تشخيص ميدادم. لابد از اين عينکها هم هست که ما از اونا بی خبريم.

قربون مکه و مدينه. چه حال و هوايی

  
نویسنده : چشمه ; ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ دی ،۱۳۸۳

خيال

وقتی نماز شروع میشود، خیلی از گرفتاریها و مسائل دیگر به سراغ انسان میاد که پس از مدتی میبینی به همه چیز فکر کردی به غیر از نماز.

یکی میگفت: برای اینکه توی نماز حواس آدم پرت نشود بهتر است نماز را به شکل یکسان نخوانیم تا به صورت عادت در نیاید. این هم راهی است.

حالا من نمیخوام درباره حضور قلب و این نوع مسائل که در نماز مهم است چیزی بگم. اما درباره کنترل خیال از امام چند جمله ای مینویسم. یادم میاد که قبلا هم دراین باره مطلبی نوشته بودم.

بدان که اول شرط از برای مجاهد ( در نبرد با شیطان نفس) حفظ طائر (پرنده) خیال است..... انسان مجاهد که در صدد اصلاح خود بر آمده و می خواهد باطن را صفایی دهد و از جنود ابلیس( سربازان شیطان) آن را خالی کند، باید زمام ( اختیار) خیال را در دست گیرد و نگذارد هر جا می خواهد پرواز کند. و مانع شود از اینکه خیالهای فاسد باطل برای او پیش آید- از قبیل خیال معاصی وشیطنت- و همیشه خیال خود را متوجه امور شریفه کند. واین اگر چه در اول امر قدری مشکل به نظر می رسد و شیطان و جنودش آن را به نظر بزرگ جلوه می دهند ( تا آدم را از اصلاح خود ناامید کنند) ولی با قدری مراقبت و مواظبت، امر سهل می شود. (مثل هر کار دیگری در دنیا که با تمرین آسان می شود).

چهل حدیث امام خمینی ص17

 

باز هم ايام حج شد و دل ما هوای مکه و مدينه را کرد.

 

  
نویسنده : چشمه ; ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ دی ،۱۳۸۳

فطرت

تا چند وقت پيش وقتی ميشنيدم که آدمی در فطرتش اين نکته نهفته است که عاشق کمالات و از نقائص متنفر است٫ اينطوری فکر ميکردم که آدم دلش ميخواد بيشتر از همه بدونه و قدرتمندتر از همه باشه.

يعنی آدم دلش ميخواد خدايی بشه مثل خدا که همه چيز رو ميدونه٫ اون هم از همه چيز سر در بياره. مثل خدا که قدرتش زياده و هر کاری که ميخواد ميتونه انجام بده٫ آدم هم دلش ميخواد بتونه هر کاری دلش خواست انجام بده.

چند روز پيش به نظرم رسيد که مساله از اين هم يه کم بيشتره. آدم دلش نميخواد فقط مثل خدا باشه و خدايی باشه و صفات خدايی داشته باشه بلکه آدم ميخواد خدا باشه.

بيخود نبود که سلاطين و پادشاهان در لحظه ای که ميديدن مردم رو ميتونن گول بزنن ادعای خدايی ميکردن. چون آدم ميخواد جای خدا بشينه و از طرف مردم پرستش بشه. مردم بيان براش قربونی کنن و در برابرش کرنش کنن و به سجده بيفتن و اون رو اطاعت کنن و عبادت کنن.

راستی ما هم که از اين کارها خوشمون مياد و ميخواهيم مورد توجه و تشويق ديگرون باشيم هم داريم کار فطری ميکنيم و هم داريم مثل فراعنه عمل ميکنيم.

ياد حرف امام افتادم که ميگفت فرق اين که بدونين دارين در راه خدا قدم بر ميدارين يا شيطان اينه که ببينين با قدم الهی حرکت ميکنين يا قدم نفس. دارين برای خودتون کار ميکنين يا برای خدا.

مثل اين که اين مطلب طولانی شد.

  
نویسنده : چشمه ; ساعت ٢:۱۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸۳

مناظره من و مريم

يعنی مناظره حاج آقا مهدی و دخترش مريم. اواخر ماه رمضون بود که اومد برامون اين گفت و گو رو نقل کرد. من هم نوشتم و بهش نشون دادم. حالا هم دارم اينجا مينويسم.

مناظره من و مریم

داشتم گوشت خرد می کردم. آخه گوشت خرد کردن تو خونه ما بر عهده ما مردهاست. چکار کنم زورم بشتر از خانوممه. مریم اومد و پرسید: بابا گوسفندا رو می کشن که ما گوشت می خوریم؟ نمی خواستم بهش توجه بیشتری بدم و خودم رو زدم به نشنیدن. آخه اون فقط پنج سالشه و وقتی به این مطالب توجه کنه ممکنه دیگه از خوردن همه گوشتها زده بشه.

سوالشو عوض کرد: کی گوسفندا رو می کشه؟ تو بلدی؟

گفتم: نه. قصاب بلده.

گفت: کاشکی تو معلم نمیشدی! ( لابد می خواست بگه کاش بلد بودی گوسفند بکشی)

گفتم: ولی من معلم نیستم.

گفت: پس چه کاره ای؟

گفتم: من طلبه ام.

گفت: طلبه یعنی چی؟

گفتم: یعنی کسی که درس دین میخونه.

گفت: دین یعنی چی؟

گفتم: دین حرفهاییه که خدا و پیغمبر و اماما گفتن که ما یاد بگیریم تا آدمهای خوبی بشسیم.

از جاش پا شد و اومد در گوش من گفت: تو میدونی آدم چه جوری خوب میشه و با این همه ما رو دعوا میکنی؟!

گفتم: چون میدونم آدم چه جوری خوب میشه وقتی کار بدی بکنی دعوات میکنم تا دیگه کار بد نکنی. خدا هم وقتی آدم کار بدی بکنه میگه میبرمتون جهنم تا ما بترسيم و کار بد نکنیم. وقتی هم که کار خوب کنیم میگه میبرمتون بهشت تا بیشتر کارهای خوب بکنیم.

گفت: بهشت کجاست؟ میشه ما بریم.

گفتم: آدم تا وقتی زنده است نمیتونه بره بهشت. ولی بعضی آدمها میتونن از دورتر بهشت رو ببینن.

گفت: بهشت کجاست؟

گفتم: تو دل آدمها.

گفت: میشه با هواپیما بریم؟

گفتم: نه. ولی میشه تو دلت بری.

گفت: یعنی چی؟

گفتم: مثل وقتی که خواب میبینی. مگه از جات بلند میشی و جایی میری؟ نه. ولی تو دلت میری خیابونها و پارک و بازی میکنی. صبح که بلند شدی میبینی هنوز سرجات هستی.

گفت: من میخوام خودم برم.

گفتم: خودت میری. توی خواب هم خودت میری.

گفت: نه. من میخوام خود خودم برم. میخوام برم و بهشت رو ببینم.

گفتم: یعنی میخواهی با این پا و دست و سر و بدنت بری.

گفت: آره.

گفتم: ولی اینها که خودت نیستن.

گفت: پس اینها چی اند؟

گفتم: اینها بدن تو هستن. ولی خودت روح توئه.

گفت: روح چیه؟

گفتم: روحت اونیه که از این بدنت استفاده میکنه تا کارهاشو بکنه.

گفت: یعنی چی؟

گفتم: ببین وقتی تو از دست دوستت عصبانی میشی و میری بهش بزنی. وقتی اون نمیذاره بهش بزنی پاتو میبری جلو تا بهش لگد بزنی. اگه نتونی با دندونات ازش گاز میگیری. فکر میکنی این کارهای بد رو دستت و پات و دندونت خودشون میکنن. یا تو داری با دست و پا و دندونت به دوستت میزنی؟ اگه بتونی فقط با دست میزنی و اگه نشد با پا و اگه نتونستی با دندون؟

گفت: من میزنمش.

گفتم: خب پس تو دست و پا و دندون نیستی. تو روحت هستی که داری از اینها استفاده میکنی تا دوستت رو اذیت کنی.

وقتی میگم که خودت میتونی بری نزدیک بهشت. یعنی روحت میتونه بره نزدیک بهشت.

یه کم فکر کرد و گفت: پس اگه من کار بدی میکنم این روح منه که کار بد میکنه!

گفتم: من که گفتم تو خودت روحت هستی و روحت که کار بد میکنه یعنی تو خودت داری کار بد میکنی.

از جاش بلند شد و رفت.

به همين راحتی مناظره تموم شد. ولی يادم اومد که چند سال پيش پسرم از مامانش پرسيد که آدم از چی درست شده؟ مامانش داشت داستان خلقت آدم از گل رو تو فکرش بالا و پايين ميکرد که من سر رسيدم و گفتم: از پوست و گوشت و استخون. مناظره هم تموم شد.

حالا شما بگيد که آدم روحشه يا پوست و گوشت و استخون؟

 

  
نویسنده : چشمه ; ساعت ٢:۳۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ آذر ،۱۳۸۳

روزه - توبه - انابه - گناه - حلال

داشتم دفتر يادداشت يکی از رفقا رو ميخوندم به متن جالبی برخوردم که حيفم اومد براتون ننويسم . با هزار خواهش و تمنا ازش اجازه گرفتم که بدون نوشتن اسم صاحب اين متن از اون تو وبلاگم استفاده کنم:

ديروز داشتم تو خيابون با سرعت ميرفتم. سر ميدون ونک بود. به خط عابر پياده که رسيدم کمی از سرعتم کم کردم که اگه کسی ميخواد رد بشه بتونه. نيم نگاهی هم به پياده رو انداختم. در يه لحظه ديدم يه دختر خوشگل و جذاب با موهای تقريبا روشن داره مياد به طرف خيابون. خيلی زودتر از اونکه فکر کنم ترمز زدم و راه دادم که رد بشه. آروم به چشمای ريمل زده اش نگاه کردم. يه نگاه تشکر آميز به من کرد و آروم سرش رو برگردوند. به خودم اومدم. من روزه بودم اين چه نگاهی بود که کردم؟ آدم روزه ميگيره که گناه نکنه. روزه ميگيره که يه کم دست و پای خودشو جمع کنه. اين چه نگاهی بود که کردم. نگاهم رو دزديده بودم ولی ميدونستم که فايده نداشت. اون رفته بود و اگه ميخواستم دوباره هم اونو ببينم کاری نميتونستم بکنم. اون وقتی که بايد نگاهم رو ميدزديدم با جرات و جسارت تموم نگاه کردم و حالا ديگه ياد خدا افتاده بودم. عرق سرد کردم. بدنم لرزيد. نميدونستم چطوری اون راه رو رفتم. با خودم دعوا داشتم. از خودم بيشتر از هر کسی بدم ميومد و خجالت ميکشيدم. ياد حرف عموم افتادم. ميگفت: وقتی لذت گناه تبديل شد به خجالت و ناراحتی يعنی توبه کردی. ووقتی اين حالت رو پيدا کردی که هر وقت ياد کارت افتادی از ناراحتی به خودت لرزيدی يعنه انابه يعنی توبه پايدار.    فهميدم توبه کردم. قرار گذاشتم يه زنگ بهش بزنم و بپرسم که روزه من چی ميشه؟ روزه ام باطله يا نه؟ وقتی بهش زنگ زدم بهم گفت: روزه ات درسته. و اصلا روزه برای اين نيست که جلوی خودت رو بگيری که گناه نکنی. گناه رو هيچ وقت نبايد انجام بدی. روز و شب و ماه رمضون و شعبون نداره. روزه برای اينه که تمرين کنی حتی يه کارهای حلال رو هم انجام ندی. از حلال خدا بگذری و به خودت مسلط بشی.

 

  
نویسنده : چشمه ; ساعت ٢:٥٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸۳

حديثهای متاهلی

من آدم پر رويی نيستم برای همين هم تو اين وبلاگ با اينکه بيننده اش کمه (ولی انواع و اقسام داره) جرئت ندارم از حديثهای غليظ بذارم . فعلا شما هم به همين چند تا حديث توجه کنين تا شايد بنده يه رويی پيدا کنم و زحمات اون دوستمون رو هدر ندم و چند تا حديث ناب براتون بنويسم. لطفا به نکات اخلاقی احاديث بيشتر توجه کنين.

امام صادق(ع): هر زنی که برای غير شوهر خويش خود را خوشبو کند٬ هيچ نمازی از او پذيرفته نيست تا آنکه خود را چنان که از جنابت غسل ميدهد بشويد. ( لابد مردان هم همين طورند ديگه)

پيامبر اکرم(ص): هنگاميکه يکی از شما نگاهش به زن زيبايی افتاد٬ به نزد همسر خويش برود زيرا آنچه نزد اين زن است مشابه همان است که همسرش دارد. کسی پرسيد: اگر همسر ندارد چه کند. فرمود: نگاه خود را به آسمان بدوزد و مراقب نگاه خود باشد و از خداوند همسر درخواست کند. ( لابد زنان هم همين طورند ديگه)

امام صادق(ع): پيامبر از زنان پيمان گرفت که با مردان در خلوت ننشينند. ( لابد بايد مردان هم رعايت کنن ديگه)

پيامبر اکرم(ص): کسی که به خدا روز قيامت ايمان دارد نبايد در جايی بخوابد که صدای نفس زن نامحرمی را می شنود. ( لابد زنان هم بايد رعايت کنن ديگه)

فعلا کافيه با پاورقيهای محققانه من. تا بعد. 

  
نویسنده : چشمه ; ساعت ۳:۱٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ آبان ،۱۳۸۳

عذر خواهی

تابستان تمام شد و اين تعطيلات بر عکس دفعات قبلی برای من به بطالت گذشت.

چندين سفر کوچک و بزرگ من را از کار و زندگی انداخت و از همه مهمتر اينکه نتونستم به پيغامهای دوستان پاسخ بدم.

راستش را هم بخواهيد اصلا فرصت نکردم به صفحه وبلاگم سر بزنم مگر يکی - دو بار

حالا آمده ام از همه دوستانی که بهشون سر ميزدم و از نوشته هاشون لذت ميبردم عذر خواهی کنم و بگم که اميد وارم د رطول سال تحصيلی بتونم بيشتر از قبل با آنها رابطه داشته باشم.

آخرين مطلبی که نوشته بودم درباره روايتهای بزرگشمالان بود که مورد تشويق قرار گرفته بودم و بعضيها برای من پيغام داده بودند که براشون بفرستم. شايد بد نباشه تو همين وبلاگ بعضی از آنها را بنويسم. فقط لطف کنند که مجردها زياد ياد نگيرند که باعث دردسر نشه. از رقيقتر ها شروع کنم بهتره.

حديث اول: امام صادق(ع): بهترين زنان شما آن كسي است كه چون با همسرش تنهاست زره حيا را از تن بر افكند و چون لباس بپوشد لباس حيا را نيز بر تن كند.

  
نویسنده : چشمه ; ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ شهریور ،۱۳۸۳

← صفحه بعد