عينک

مدتی بود که چشمام درد ميگرفت. خسته ميشدم. بعضی از کتابهای ريز رو بيشتر از نيم ساعت نميتونستم بخونم. جلوی کامپيوتر از چشمام اشک ميومد. خلاصه علائم پيری داشت هويدا ميشد.

رفتم يک چشم پزشک و دومی و سومی تا بالاخره يک عينک آستيکمات جفت نيم برای علاج همه دردها خريدم.

حالا همون کتابهای قبلی را بی توقف ميخونم گاهی دو ساعت. جلوی کامپيوتر ميشينم گاهی ۳ ساعت و در حقيقت ساعت مطالعه ما در شبانه روز تقريبا ۴ تا ۵ ساعت اضافه شده. چشم نزنم.

حالا از پشت عينک به دنيا نگاه ميکنم ولی جهان را بهتر ميبينم و واضحتر.

زيبايی رنگها را بهتر ميبينم و شفافيت اونها رو.

دوردستها رو بهتر تشخيص ميدم که اصلا فکر نميکردم که ميشه از اين فاصله دور آنها رو تشخيص داد.

کاش يک عينک به چشم دل ميزدم و زندگی رو بهتر و زيباتر ميديدم و دوردستها رو بهتر تشخيص ميدادم. لابد از اين عينکها هم هست که ما از اونا بی خبريم.

قربون مکه و مدينه. چه حال و هوايی

/ 0 نظر / 14 بازدید